عبد الحسين نوايى

147

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

مورد قساوت نادر ، از يك چشم يا دو چشم كندن و از گوش و دماغ بريدن و بيضه كشيدن و شكنجه و چوب و تازيانه لازم نيست سخنى به ميان آيد . چون اين جزئيات در برابر « قهرمان قهر و سطوت نادرى » ناچيز است . حتى از كشتارى كه نادر در دهلى به راه انداخت تا جائى كه به قول ژنرال سايكس هنوز هم مردم دهلى براى مفهوم « قتل عام » كلمهء « نادر شاهى » را به كار مىبرند و خود ما هم در مقابل حكم زور مىگوئيم « حكم نادرى » ذكرى نمىكنيم ، زيرا در نظر ما كه سراسر تاريخمان قتل عام و خاص بوده است و حكم زور و بىمنطقى ، اين مسائل چندان تازگى ندارد . مگر آنكه با حسن ابتكار و ابداعى توام باشد ! ! مثلا اين داستان كه در تاريخ سالارى آمده است : پس از اينكه در ميدان نقش جهان اصفهان چند نفر از بازرگان ارمنى و مسلمان و يهودى و هندى را به دستور وى زنده زنده در آتش سوزانيدند « 1 » ، « در اواخر سنه يك هزار و يكصد و پنجاه و نه ، موكب و الا از راه نيريز به صوب كرمان نهضت فرمود . در اوايل صفر سنهء يك هزار و يكصد و شصت ، در خارج گواشير كه دار الملك كرمان است ، در پاى چنار موسوم به چنار مرزبانى منزل نمود . خاندانقلى بيك نايب الحكومه ( معاون استاندارى كرمان ) كه مدتها در آن ولايت توطن داشت ، با اينكه آن بيچاره تا بلوك انار كه اول خاك كرمان است استقبال نموده ، پيشكش و بارخانهء كرامند از نظر و الا گذرانيده ، اولياى دولت را فردا فرد نزل و ماحضر فرستاده ، سيورسات و ما يحتاج اردو را حتى سير و پياز فراهم آورده در حالتى كه به هيچ وجه ، بهانه براى قتل و مصادرهء او نبود ، روز دوم ورود ، به خاندانقلى بيك فرمود كه چند سال قبل من ترا ديدم لاغر و باريك اندام بودى . چه كردى كه بطين ( شكم گنده ) و سمين ( چاق ) شدى . عرض كرد طبيبى كرمانى معجونى براى من تركيب نمود . مداومت آن سبب فربهى بنده گرديد . شاه پرسيد اجزاى آن چه بود . بيچاره ادويهء معجون را يك يك برشمرد تا

--> ( 1 ) - علت اين جنايات را جوناس هانوى چنين نوشته : مىگفتند كه اين گروه زين اسبى را كه متعلق به شاه سلطان حسين بوده خريده و بدون اطلاع دادن به نادر مرواريدهاى آن را برده بودند . ( زندگى نادر شاه ص 310 )